آنتونن آرتو
برای ستودنت صدایی ندارم، برادر بزرگ
روی تنات که نور میپراکنَد اگر خم میشدم
خندهات مرا پس میزد.
در توفانی بزرگ،
- که غلط مینامیماش -
قلبِ میانِ ما،
چند بار میاُفتد،
میکُشد، میکَنَد و میسوزد
بعد در نرمیِ یک قارچ دوباره زاده میشود.
تو به دیوارِ کلمات نیازی نداری تا حقیقت را بالا ببری
نه به حلقههای موجِ دریا تا عمقات را تدهین کنی
نه به این دستِ تبداری که دور مچتان حلقه میزند
و آهسته میبردتان
تا از پا درآورد جنگلی را
که تبرش امعا و احشای ماست.
بس است،
به آتشفشان برگرد.
و ما،
باید گریه کنیم
جای تو را بگیریم یا بپرسیم:
"آرتور کیه؟"
از این خوشهی دینامیت
هیچ
ذرهای
جدا نمیشود،
برای ما
چیزی تغییر نکرده،
هیچ، جز این خواب و خیالِ خوب در زندگیِ جهنمیای که
از هراسمان مرخصی میگیرد.
رُنه شار
فارسیِ سمیرا رشیدپور
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۹ ساعت 23:8 توسط سمیرا رشیدپور
|