«میمیرم، فقط میتوانم برایت بار سنگینی باشم، بار غم، کلامی که دیگر به تو پاسخی نمیدهد، شیئی ساکن که نمیتوانی دوستاش داشته باشی، تا در خاطرت فقط فراموشش میکنی.»
-- «در حال مرگی، نمیمیری، این مردن را به من میدهی همچون رضایتی که هر غمی را فرومینشاند، هر توجهی را و آنوقت تا هر چه دلم را به درد آورد میلرزم آرام آرام. کلامی را که با تو داشتم از دست میدهم، همراهت اما بیتو میمیرم، میگذارم جای تو بمیرم، و عطیهای را فراتر از تو، فراتر از خودم به دست میآورم.»
-- «در خیال باطلی که وقتی بمیرم تو را زنده نگه میدارد.»
-- «در خیال باطلی که وقتی میمیری تو را میمیرانَد.»
موریس بلانشو | گامی به فراسو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 1:14 توسط سمیرا رشیدپور
|